یادداشت 51
به دوش میکشم ... _ریشه کرده در مهره های کمر_ درخت غمی را میان سینه ام ... تاپ تاپ مدام کوه یخی را
به دوش میکشم ... _ریشه کرده در مهره های کمر_ درخت غمی را میان سینه ام ... تاپ تاپ مدام کوه یخی را
به دوش میکشم ...
_ریشه کرده در مهره های کمر_
درخت غمی را
میان سینه ام ...
تاپ تاپ مدام کوه یخی را
مادرم برایم از حوریان بهشتی می گوید
من با تمام عشق همسرم را نگاه میکنم
حوری به چه کار من می آید
مادر فرزندانم از حوری زیباتر و مهربانتر است
وچه ساده مرا میفهمد!...
چرا هر وقت که دل می دهی به هر چه هست... دلت باید بسوزد؟!
همیشه مریم می ماند و مریم و مریم و مریم....
آدم ها خسته تر از آنند که تو را بفهمند..................
مامان بودن یعنی
وقتی چند ساعت جواب گوشیمو نمیدم
بعد که میام خونه
اول دعوام میکنه و
بعدم بوسم میکنه و میگه هی منتظر صدات از پشت تلفن بودم,فکر میکردم دیگه نمیشنومش..
اینکه با چشمهای معصومت نگاهم میکنی و
و فال هایت را در دستهای کوچک و یخ رده ات جا به جا میکنی
دیوانه میکند مرا
آخر نفهمیدم آن شب
اشک من بود
یا که باران
همه چیز بین ما تمام شده
همه چیز
درست مثل یک فیلم،
که تیتراژ پایانی اش رفته باشد
اما بخواهی ببینی اش،
دوباره .